شمارهٔ ۶۲۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاقبت درد من خسته سرایت بکند
از فراق تو بسی با تو شکایت بکند
آنچه دیدم ز جفای فلک و جور رقیب
بخت شوریدهٔ من با تو حکایت بکند
درد هجران تو افکند در آتش دل من
مگرم وصل تو ای دوست حمایت بکند
جان رسیدم به لب از شدّت هجران جانا
لطف جان پرور تو بو که عنایت بکند
چه شود ای بت بگزیدهٔ من گر ز کرم
دل ما را شب وصل تو رعایت بکند
گر به خون دل ما هست رضایت صنما
دل مسکین به جهان عین رضایت بکند
گر خرامی سوی ما همچو سهی سرو روان
بجز از جان چه فدای کف پایت بکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات شدید شاعر در مورد دوری و فراق از معشوق میپردازد. شاعر از درد و رنجی که به واسطه جدایی از محبوبش متحمل شده، شکایت میکند و امیدوار است که محبوب با مهربانی و لطفش به او کمک کند. او به شدت از عشق رنج میبرد و آرزو دارد که لحظهای از وصال با محبوبش بهرهمند شود و حتی جانش را فدای او کند. در نهایت، شاعر با بیان امیدواری به توجه و محبت معشوق، ابراز میکند که این انتظار و عشق عمیق، برای او معنا و ارزش خاصی دارد.