نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش او گر همه جانند به جانان نرسند

گر همه مایهٔ دردند به درمان نرسند

همه سرها به غم عشق تو سرگردانند

شد یقینم که ز وصل تو به درمان نرسند

ای بسا جان گرامین که به عید رخ تو

سر همه کرده فدا لیک به قربان نرسند

دولت وصل و شب هجر تو مشکل کاریست

ترک جان کن که به مقصود دل آسان نرسند

عاشقان رخ زیبای تو ای جان و جهان

تا ز جان سیر نگردند به جانان نرسند

کعبهٔ وصل امیدم چو بعید افتاده‌ست

طالبان تو همانا به بیابان نرسند

من غریبم به جهان غمت ای عمر عزیز

چون به فریاد دل تنگ غریبان نرسند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها نشان‌دهنده‌ی حسرت و ناامیدی شاعر در عشق و وصل به محبوبش هستند. او به این واقعیت اشاره می‌کند که حتی با فدا کردن جان و تلاش بسیار، هیچ‌کس نمی‌تواند به محبوب واقعی خود برسد. عشق به محبوب، درد و غم زیادی به همراه دارد و همه عاشقان غرق در این عشق، به نظر می‌رسد که به آرامش و وصال نخواهند رسید. شاعر همچنین از دوری و غربت خود در این عشق می‌گوید و از این که تلاش‌ها و فریادها نیز به جایی نمی‌رسد. در نهایت، این اشعار بیانگر سختی‌های عاطفی و ناکامی‌های عاشقانه هستند.