شمارهٔ ۶۱۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خالیست بر آن لبان دلبند
همچون مگسی نشسته بر قند
چندان به کرشمه شیوهها کرد
تا کرد دلم به زلف پابند
از ما بربود صبر و آرام
تا زلف به روی مه پراکند
آن غمزهٔ شوخ همچو پیکان
مرغ دل ما به دامش افکند
بردی دل عالمی به دستان
این سرکشی و عتاب تا چند
از سلسله دو زلف مشکین
تار دل ما فتاد در بند
دیوانه دلم ز پیر معنی
حاصل چه بود چو نشنود پند
بار غم عشق بر دل من
کوهیست عظیم چون دماوند
مهر رخ آن صنم تو گویی
با جان جهانش هست پیوند
از بنده گناه اگرچه باشد
هم عفو کند مگر خداوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از تأثیر زلف و زیباییهای معشوق بر دل خود میگوید و آن را به وضعیتی بند و گرفتار تشبیه میکند. او بیان میکند که غم عشق بر دل او سنگینی میکند و آن را به کوهی بزرگ تشبیه مینماید. در نهایت، او به عفو و رحمت خداوند اشاره میکند و از وضعیت خود، ناشی از عشق و گناه میگوید. احساساتی چون دیوانگی و سرکشی در عشق نیز در این شعر به تصویر کشیده شده است.