شمارهٔ ۶۱۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
اگرچه دوست نباشند دشمن خویشند
تو شاه عالمیانی و من گدای درت
شهان ز حال گدایان خود بیندیشند
مزن به تیغ جفا دلبرا مرا زین بیش
که عاشقان رخت خستگان دل ریشند
اگرچه شهد دهد نیش هم زند زنبور
تمام خاطرهها خسته از سر نیشند
دلا تو خویش جفاپیشه را به خویش مخوان
که دوستان وفادار بهتر از خویشند
به کنج عافیت آخر چه به ز درویشیست
که دوستان خدا خاک پای درویشند
مراست مذهب آن کز درت نپیچم روی
به جان دوست که اهل جهان در این کیشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عمق دوستی و وفاداری است. شاعر بیان میکند که اگرچه برخی افراد ممکن است به ظاهر دوست باشند، در واقع دشمنان واقعی هستند. او خود را به عنوان گدای دربار شاه تصور میکند و از قدرت و موقعیت شاه سخن میگوید. شاعر میگوید که نباید به دوست ظلم کرد و حتی اگر دوستی هم خطا کند، عشق باعث میشود که تحمل کنیم. او به وفاداران اشاره میکند و میگوید که وجود دوستان واقعی از هر چیزی بهتر است. در پایان، شاعر تاکید میکند که باید به اصول خود پایبند باشد و از دروغ و نیرنگ دوری کند.