نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

لشکر عشق تو چون غوغا کند

آتشی در جان ما پیدا کند

دیده را بر هم نمی‌یارم زدن

تا خیالت در دو چشمم جا کند

در ره عشقت چو خاکم تا مگر

سرو بالایت نظر بر ما کند

کام جانم را بده کامروز دل

گوش کی با وعدهٔ فردا کند

سرو ناز بوستان بخرام کاو

تا نظر باری در آن بالا کند

تا به چند از غمزه‌های نیمه مست

عاشقان را در جهان رسوا کند

تا یکی جان جهان را بر رُخش

چون دو زلف خویشتن شیدا کند

دل چو ننشیند ز جست و جوی عشق

او یقین سر در سر سودا کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که عشق معشوقش مانند طوفانی در جان او ایجاد کرده و او نمی‌تواند از فکر معشوق چشم بپوشد. او خود را humble (خاکی) در راه عشق می‌داند و از معشوق می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد. شاعر دوست دارد که امروز آرزوی دل را به دست آورد و به وعده فردا اکتفا نکند. او از معشوق می‌خواهد که مانند سروی در بوستان، بار دیگر نگاهی به او بیندازد و تأکید می‌کند که عشق و جذبه معشوق عاشقان را متأثر و در نهایت دیوانه می‌کند. به طور کلی، شعر به شدت احساساتی و عاشقانه است و به جستجو و آرزوی قلبی اشاره دارد.