نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند با دل من مسکین جفا کند

آن بی وفا نگار به ترک وفا کند

هست او طبیب این دل محزون ناتوان

واجب کند که درد دلم را دوا کند

کامم ز شربت شب هجران شده‌ست تلخ

کامم چه باشد ار ز لب خود دوا کند

او پادشاه حسن و ملاحت از آن شده‌ست

تا گوش و هوش و دیده به سوی گدا کند

آن سرو نازنین چه شود در میان باغ

گر پشت بر جفای خود و رو به ما کند

دل برد از دو دستم و در خون جان شدم

با دوستان بپرس چرا ماجرا کند

حال من غریب که گوید به پیش دوست

آری مگر که باد صبا این ادا کند

با دلبرم بگوی که بیگانه خو چراست

وقتست کاو نظر به سوی آشنا کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌تنگی و ستمگری محبوبش صحبت می‌کند که به او وفا نمی‌کند. او از درد و غم دلش شکایت دارد و خواستار درمان و توجه محبوب است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به جای بی‌وفایی، به او توجه کند و از احساسات منفی دوری کند. او از وضعیت غم‌افزا و تنهایی‌اش ابراز ناراحتی می‌کند و از دوستانش می‌خواهد که درباره حال او بپرسند. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به آشناهایش توجه کند و به او محبت ورزد.