نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دل ستد از دستم و در پا فکند

آتش عشقش به دل ما فکند

بانگ ز عشّاق برآمد تمام

زلف ز رخسار چو بالا فکند

زلف پریشان تو باز آن دلم

بردش و در بوته سودا فکند

پرده برانداخت ز روی آفتاب

تابش اندر دل خارا فکند

از نظرم دور نشد یک زمان

تا نظری بر من شیدا فکند

عشق تو بربود ز ما صبر و هوش

در دو جهان حسن تو غوغا فکند

دام سر زلف تو بس صید کرد

مرغ دل ما نه به تنها فکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درد فراق صحبت می‌کند. او می‌گوید که عشق معشوقش دل او را دچار درد و آتش کرده و عشق او در دل همه عاشقان طنین‌انداز شده است. زلف معشوقش به طرز جاذبه‌ای قلب او را گرفته و او را به حالت جنون انداخته است. همچنین، تغییرات چشمگیر معشوق به حدی است که هیچ لحظه‌ای از یاد او دور نمی‌شود و عشق او در دو جهان سر و صدای زیادی به پا کرده است. شاعر از دام زلف معشوق می‌گوید که دل او را به دست آورده و او را در عشق خود فرامی‌خواند.