شمارهٔ ۶۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
بی دلی را ز ره لطف و کرامت دریاب
خواب در دیدهٔ بی خواب خوشم میآید
به خیالی که توان دید خیال تو به خواب
مردم دیدهٔ ما غرقه به آب غم تست
چند گیرد غم عشقت سر مردم در آب
گر شبی خیل خیال تو بود مهمانم
هر دم از دیده شراب آرم و از سینه کباب
گفتم از روی محّبت که زمانی بنشین
مرو ای نور دو چشمم چو سر زلف به تاب
گل نو دیدم و گفتم که مگر عارض تست
حمل بر آب کند تشنهٔ بیچاره سراب
دلبرا گر لب لعلت به لب جام نهی
از حیا آب شود پیش لبت لعل مذاب
گل، رخ خوب تو را دید و فرو ریخت ز شرم
راست مانندهٔ کتّان ز فروغ مهتاب
چشم جادوی تو دیدم دلم از دست برفت
آه از آن نرگس مستت که جهان کرد خراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر از بیتابی و ناامیدی خود در عشق میگوید و به محبوبش، که مانند نوری در زندگیاش است، اشاره میکند. او به زیبایی محبوب و تأثیر عمیق چشمانش بر احساساتش پرداخته و از غم و اندوهی سخن میگوید که عشقش برایش به ارمغان آورده است. شاعر میخواهد محبوبش در کنار او بماند و از درد دوری رهایی یابد. این اشعار به وضوح حالت اشتیاق و دلتنگی را نشان میدهد و از زیباییهای جهانی که عشق به تصویر میکشد، سخن میگوید.