شمارهٔ ۶۳۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا در عشق تو دیوانه خوانند
به شمع روی تو پروانه خوانند
هرآن پروا که جز عشق تو باشد
ز روی عقل آن پروا نه خوانند
ز جانم آشنا در کوی عشقش
چرا آخر مرا بیگانه خوانند
چو غم یکدم ز ما غافل نباشد
کنون با غم مرا همخانه خوانند
هرآن عاشق که سر در غم نبازد
نه عشقست آن که آن افسانه خوانند
دلم مرغیست در زلفت وطن ساخت
که آنرا عاشقان آشانه خوانند
اگرچه راه وصلت مشکل افتاد
فراقت در جهان آسان نه خوانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که دیگران او را دیوانه و عاشق میخوانند، اما با وجود این، تلاش دارد تا ارزش واقعی عشق را بیان کند. شاعر از غم و جدایی نیز صحبت میکند و میگوید که اگرچه راه رسیدن به محبوب دشوار است، اما نبود محبوب هیچگاه آسان نخواهد بود. در نهایت، او عاشقانه دلش را همچون پرندهای در آغوش محبوبش میبیند.