شمارهٔ ۶۳۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
نهند درد به دلها ولی دوا نکنند
وفا اگر ننمایند حاکمند ولی
به جان خسته دلان این همه جفا نکنند
اگر زکات به درویش مستحق ندهند
به روز حسن ولی جور بر گدا نکنند
به اختیار چو بیگانه گشتهاند از ما
ز غمزه تیغ فشانی بر آشنا نکنند
چو کام هرکس از آن لب دهند در شب وصل
بگو که کام دل ما چرا روا نکنند
اگر به باغ خرامد قد سهی سروَش
فدای آن قد و بالا جهان چرا نکنند
هر آنکه صاحب عقل و خرد بود به جهان
به جان تو که چنین جورها به ما نکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف رفتار دلبران و معشوقان میپردازد که بر خلاف وعدهها و انتظارها، از وفا و مهربانی دورند و بر دلهای عاشقان درد و رنج مینهند. او بیان میکند که این بیوفایی و جفا بر جان خسته دلان اثر منفی میگذارد و حتی اگر در روزهای خوش به دیگران کمک نکنند، نباید بر افراد نیازمند ظلم کنند. شاعر درد و ناامیدی خود را از عدم توجه و محبت معشوق ابراز میکند و در نهایت با اشاره به اهمیت عقل و خرد در زندگی، از معشوق میخواهد که این همه ستم را بر آنها روا نکند.