نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند

ز وفا دور و جفاجوی و نه اهل کرمند

روزگاریست پُر آشوب که از خلق جهان

حذر اولیست که یاران وفادار کمند

وحشتی از همه دارند ندانم که چرا

همچو آهوی چرا گشته، ز مردم برمند

بهر یک نان که مبادا به جهانش سفله

هست امکان که تهیگاه هم از هم بدرند

گردش دور فلک را چو بقا نیست چرا

آخر از کار جهان جمله چنین بی خبرند

بندهٔ قدّ تو گشتند ز جان تا دانی

سرو نازی که به بالای تو اندر چمنند

دل من آهوی وحشیست که در کوه و درت

گشت سرگشته و عمری که نیامد به کمند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز انسان‌ها در دنیای ناامن و پرآشوب پرداخته است. شاعر از نادر بودن وفاداری و صداقت میان مردم شکایت می‌کند و به بازیگری و کشمکش‌های همیشگی در زندگی اشاره می‌کند. او به نوعی احساس تنهایی و وحشت را در انسان‌ها به تصویر می‌کشد، به‌گونه‌ای که همه از یکدیگر فاصله می‌گیرند و به دنبال منفعت شخصی هستند. همچنین، شاعر با یک استعاره از دلش به عنوان آهویی وحشی یاد می‌کند که در جستجوی آرامش است و به بی‌خبری از حال و آینده اشاره می‌کند. در پایان، به چشم‌نواز بودن زیبایی و باطنی انسانی اشاره شده است که به نوعی دلبسته و وابسته به محبوب واقعی است.