شمارهٔ ۶۴۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی رخت دیده کی جهان بیند
یا به جای تو غیر بگزیند
دل من شد به خار هجر تو ریش
گل ز باغ وصال کی چیند
چونکه با زلف و خالت انس گرفت
جای دیگر چگونه بنشیند
گر خرامی به باغ سرو روان
درد از آن قامت تو برچیند
گر به جنّت نه همدمم باشی
یک زمان بی رخ تو ننشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوقش اشاره دارد. شاعر میگوید که نمیتواند بدون دیدن معشوق به زندگی ادامه دهد و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین او شود. چشیدن طعم وصال و بودن در کنار او برایش بسیار مهم است و حتی اگر به بهشت برود، بدون بودن معشوقش نمیتواند خوشحال باشد. در واقع، وجود معشوق و زیبایی او، تمام خوشیهای زندگی را برای شاعر معنا میدهد.