شمارهٔ ۶۴۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
تا دوست را عنان عنایت کجا بود
من زهر شربت شب هجران چشیدهام
شهد لبت به جام رقیبان چرا بود
من تشنهام به آب زلال وصال تو
سیراب دیگری ز لبت کی روا بود
حسن و وفا از آنکه ندارند اتفّاق
هر جا که مهوشیست چنین بی وفا بود
بیگانه گشتهای ز من ای دوست بی سبب
جورت بگو چرا همه بر آشنا بود
لطفت مگر بگیردم این دست ناتوان
ورنه بگو که سعی جهان تا کجا بود
ای دل اگر جفا بری از دوست عیب نیست
کار بتان دلبر بدخو جفا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد هجران اشاره دارد. شاعر از نسیم زلف محبوبش و تأثیر آن بر دل سخن میگوید و بیان میکند که تجربه تلخ دوری از دوست را چشیده و به لذت حضور او نیاز دارد. او به تشنگی خود برای وصال محبوب اشاره میکند و به بیوفایی و بیگانگی محبوبی که روزی نزدیک بود، اشاره دارد. در نهایت، شاعر میگوید که جفای محبوب ممکن است عیب نباشد و طبیعی است که معشوق گاهی بیوفا باشد، زیرا این امر در کار دلبرانی با خصوصیات خاص معمول است.