نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاری که همه میل دلش سوی وفا بود

برگشت و جفا کرد و ندانم که چرا بود

بر حال من دلشدهٔ زار نبخشود

این نیز هم از طالع شوریدهٔ ما بود

از هجر تو هرچند که کردیم شکایت

با وصل تو گویی نفس باد صبا بود

آن عهد که بستی و دگر بار شکستی

حقّا که نه از پیش من از پیش شما بود

یک لحظه ز شادی جهان شاد نگشتم

تا دامن وصل تواَم از دست رها بود

من شکر وصال تو نمی‌گفتم اگرنه

آن دولت و شادی که مرا بود که را بود

از رشک قبا می‌شد پیراهن دلها

روزی که میان من و دلدار صفا بود

مسکین دل من قید سر زلف بتان شد

دیوانه به زنجیر کشیدند و سزا بود

گویند که سلطان جهان بنده نوازست

با ماش ندانم که چرا میل جفا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دلشکستگی و ناامیدی خود نسبت به عشق و وفا صحبت می‌کند. او از یاری که به او وعده وفا داده بود، حالا با جفا و خیانت روبه‌رو شده است. دل او در رنج و اندوه است و از هجر معشوقش شکایت دارد. او به یاد عهدی می‌افتد که معشوقه‌اش بست و سپس آن را شکست. شادی واقعی را تنها در وصال معشوق می‌داند و می‌گوید که حتی در خوشی‌ها هم فکرش به معشوقش مشغول بوده است. دل او به زنجیر عشق بسته شده و از این وضعیت رنج می‌برد. در نهایت، او می‌گوید که با وجود قدرت و زیبایی عشق، چرا باید با جفا مواجه شود.