نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

درد ما را دوا نخواهد بود

کامم از لب روا نخواهد بود

نازنینا خیال طلعت تو

از دو چشمم جدا نخواهد بود

حال ما پیش تو که عرضه دهد

محرمم جز صبا نخواهد بود

جور تا کی کشم بگو ز غمت

ظلم بر ما روا نخواهد بود

از چه رو دلبرا میانه ما

بجز از ماجرا نخواهد بود

جور از این بیشتر مکن که مرا

طاقت این جفا نخواهد بود

من ز روز نخست دانستم

یار ما را وفا نخواهد بود

با همه جور لطف جان بخشت

فارغ از حال ما نخواهد بود

فکر و تدبیر و رایهای صواب

مانع هر قضا نخواهد بود

شک ندارم که پادشاه جهان

نظرش بر خطا نخواهد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که ناتوانی در درمان دردها و ناکامی در رسیدن به عشق را بیان می‌کند. شاعر از نازنینی یاد می‌کند که تصویر او همیشه در ذهن و چشمش باقی خواهد ماند. او احساس می‌کند که هیچ کس جز نسیم صبح نمی‌تواند حالش را بفهمد و از جور و ظلم دیگری به شدت رنج می‌برد. شاعر به دلبری اشاره می‌کند که امیدی به وفای او ندارد و می‌پندارد که با وجود همه تدبیرها، هیچ چیز نمی‌تواند مانع سرنوشت او شود. در نهایت، او به اعتماد به قدرتی فراطبیعی اشاره می‌کند که خطا نمی‌کند و به نوعی امیدواری در او وجود دارد.