شمارهٔ ۶۶۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که مرا از دو جهان یار گزین بود
برگشت ز عهد من و شرطش نه چنین بود
دل بردی و بر آتش هجرم بنشاندی
امّید من و عهد تو ای دوست نه این بود
شادیم که جان در غم عشق تو بدادیم
زآن رو که غمت در دل من نقش نگین بود
گفتم که شبی دست به وصلم نگرفتی
گفتا چه کنم دشمن بدخو به کمین بود
فریاد که یک دوست ندیدم به جهان من
دشمن چه توان گفت که یک روی زمین بود
بگذشت و نظر بر من دلخسته نینداخت
هرچند که جانم ز غم عشق حزین بود
ما یک سر موی از سر مهرت نگذشتیم
برگشتی و با مات چه افتاد و چه کین بود
هرچند که بدحال و پریشانم و غمگین
امید چنانست که بهبود من این بود
ما جان و جهان در ره عشق تو نهادیم
دل بردی و گر جان ستدی بنده رهین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلشکستگی و غم عشق سخن میگوید. او به دوستش اشاره میکند که انتظار داشت رابطهشان بر اساس وفاداری و محبت باشد، اما دوستش از او فاصله گرفته و به وعدههایش عمل نکرده است. شاعر ابراز میکند که با وجود آلام و مشکلات ناشی از جدایی، همچنان امید به بهبودی و بازگشت به روابطشان دارد. او از بیوفایی دشمنان و نبودن یک دوست حقیقی در زندگیاش شکایت دارد و در نهایت، عشق و وفاداریاش را نسبت به معشوقش تایید میکند.