نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود

ز دیده بر رخ جانم شراب خوش نبود

تو تا به چند جگر خوردنت بود عادت

مخور که از جگر ما کباب خوش نبود

مپوش روی چو خورشیدِ خویشتن به نقاب

که با رخ چو خورت ماهتاب خوش نبود

رخت گلست و خوی عارض تو همچو گلاب

به روی چون گل تو جز گلاب خوش نبود

لب تو شکّر شیرین جفا مگو بر من

که تلخ گفتن ار آن لب جواب خوش نبود

طبیب درد منی نوش خواهم از لب تو

به صبر کرده ملوث جواب خوش نبود

در آتشم ز غم رویت ای پری پیکر

چنانچه در دهنم بی تو آب خوش نبود

به دیده گفتم خوابت حرام باد امشب

که با خیال رخ دوست خواب خوش نبود

جهان ز آب روان می‌شود چنین معمور

کنار آب چو باشد سراب خوش نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر به زیبایی یار خود اشاره می‌کند و می‌گوید که پوشاندن چهره‌اش به ماسک یا نقاب زیبا نیست. همچنین به تلخی و درد ناشی از جدایی و دوری از یار اشاره می‌کند و اینکه هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین حضور او شود. در اشعار، عشق و زیبایی به‌گونه‌ای بیان شده که شاعر احساس حقارت در مقابل آن دارد و از معشوق می‌خواهد که به جای پنهان‌کاری، خود را به‌طور واقعی نشان دهد.