شمارهٔ ۶۷۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا دلم را کردهای مأوای خود
من ندارم در غمت پروای خود
منّتی باشد به عید روی تو
گر کنی قربان مرا در پای خود
چشم ما بین تا به خود عاشق شوی
سر و جانم بر قد و بالای خود
چشم و روی و زلف و خال و رنگ و بوی
خوب داری هر یکی بر جای خود
عنبر و کافور و عود و مشک ناب
کردهای هرچار را لالای خود
عالمی شیدا و حیران کردهای
دلبرا بر روی شهرآرای خود
سرو چون قدّ تو را در باغ دید
شرمش آمد از قد زیبای خود
سرگذشتم دوش بی روی تو بود
زآب چشم شوخ خون پالای خود
گر بجویی در همه ملک جهان
کی توانی یافتن همتای خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که او تمام زندگی و احساساتش را به او وابسته کرده است. او در غم معشوق، خود را نمیبیند و تنها آرزویش قربانی شدن در راه اوست. معشوق او را با زیباییهایش مجذوب کرده و تمامی حسها و مواد خوشبو را به او نسبت میدهد. شاعر به تحیر و شیدایی خود نسبت به معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که هیچ کس در دنیا نمیتواند همتای معشوقش باشد. در نهایت، او از نبود معشوق به شدت رنج میبرد و اشک میریزد.