نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود

تدبیر دل ز عشق تو پرداختن نبود

گفتم به صبر چاره وصلش کنم ولیک

با روز شوق جز سپر انداختن نبود

چون من قتیل عشق تو بودم به قصد ما

حاجت تو را به تیغ برافراختن نبود

بشکست قلب ما غم عشقت که با فراق

بازوی صبر و پنجه درانداختن نبود

چون سوز عشق تو جگرم سوخت همچو شمع

تدبیر جز نشستن و سر باختن نبود

سیلاب دیده‌ام ز فراقت همه جهان

بگرفت آنچنانچه ره تاختن نبود

اسب رُخت بیامد و زد شه رخی چنان

کش هیچ چاره‌ای بجز از باختن نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد فراق است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد و می‌گوید که تلاش برای دوری از او بی‌فایده است. او به صبر و امید به وصال فکر می‌کند، اما در نهایت می‌فهمد که هیچ راهی جز تحمل درد و غم وجود ندارد. احساساتش مانند شمعی در حال سوختن است و به شدت دچار اندوه و گریه می‌شود. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که به جز باختن دل و جان، چاره‌ای ندارد.