نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سرو سیمینم به تنها می‌رود

چون به تنها سوی صحرا می‌رود

سرو نازا بر دو چشم ما نشین

نیست پنهان زآنکه هرجا می‌رود

دل ببرد و قصد جانم می‌کند

این چه بیدادست بر ما می‌رود

قامت او شد بلای جان ما

این سخن دانی ز بالا می‌رود

گل عزیزش دار امروز ای پسر

زآنکه مهمانست و هرجا می‌رود

چون برم نام دو زلفش در جهان

این بت مه‌رو به سودا می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تاثیر شگرف یک سرو (نمادی از زیبایی) بر دل و جان خود می‌پردازد. سرو سیمین به تنهایی به سوی دشت می‌رود و بر دو چشم ما نشسته است. حضور او باعث درد و رنج دل شاعر می‌شود و او را نگران و بی‌قرار می‌کند. شاعر از مشکلات ناشی از این عشق و زیبایی سخن می‌گوید و همچنین به گل زیبای او اشاره می‌کند که مهمان دلش است. در نهایت، او از زیبایی و جذابیت زلف این بت مه‌رو سخن می‌گوید که در جهان به حرکت و گردش در آمده است.