نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود

مُهر مهرت نفسی زین دل شیدا نرود

نگذرد بر من سودا زده روزی به غلط

که دلم از سر زلف تو به سودا نرود

لحظه‌ای در همه اوقات میسّر نشود

که ز هجرت ستمی بر من شیدا نرود

عاشق خسته چو بر خاک درت ساخت مقام

گر به تیغش بزند حاسد از آنجا نرود

امشبم وعده فردا چه دهی می‌ترسم

که مرا کاری از این وعده فردا نرود

مدعی منع من از صحبت جانان چه کنی

که به بادی مگس از صحبت حلوا نرود

سیل مژگان من خسته جهان کرد خراب

بس عجب دارم ار این سیل به دریا نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر به محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که تصویر و خیال او از دلش نخواهد رفت. عشق و مهر او به حدی عمیق است که حتی در لحظاتی از درد و دوری، دلش از یاد او غافل نمی‌شود. شاعر از بی‌خوابی و دردهای عاشقانه خود می‌گوید و اظهار می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از محبوبش دور کند. او همچنین به وعده‌ها و امیدهایی که ممکن است به او داده شود، اشاره می‌کند و از شک و ترس از توهم و ناامیدی در این وعده‌ها می‌گوید. در نهایت، احساس غم و دلتنگی‌اش را در مقابل مشکلات و موانع عاشقانه بیان می‌کند.