شمارهٔ ۶۸۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بر شب وصال تو رهبر نمیشود
نقش خیال تو ز برابر نمیشود
ای دل صبور باش به هجران آن صنم
چون دولت وصال میسّر نمیشود
رخسارهام چو زر شده از شدّت فراق
چون کار عاشقان تو بی زر نمیشود
تحقیق شد کنون که گدای شب وصال
بی وجه روز وصل توانگر نمیشود
صبر از رخ چو ماه تو زین بیشتر مرا
بسیار آزمودم و دیگر نمیشود
از لطف جان فزای تو ای دوست در جهان
آن کیست کو ز جان به تو چاکر نمیشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد فراق و ناامیدی عاشقانه است. شاعر به وحدت با معشوق میاندیشد و میگوید که دلش نمیتواند به وصال او امیدوار باشد. او از شدت این دوری و فراق رنج میبرد و به صبر و تحمل در برابر غم عشق تاکید میکند. همچنین، شاعر اشاره میکند که هیچکس جز او نمیتواند از زیبایی و محبت معشوق بهرهمند شود و به همین دلیل، خود را در غم و اندوه این عشق بیپاسخ غرق میبیند.