شمارهٔ ۶۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
و یا ز زلف تو تاری گرم به شست آید
ز لعل تو بربایم به حیله بوسی چند
اگرچه غمزه خونریر یار مست آید
هرآنکه چشم تو را دید و آن لب میگون
یقین شدم که از آن باده می پرست آید
به ناز اگر بخرامی دمی سوی بستان
به پیش قامت تو سرو ناز پست آید
به رغم سرو چمن دلبرا ز جا برخیز
که با وجود قدت سرو در نشست آید
به کارگاه خیال از تو میکشم نقشی
مگر حریر وصالم شبی به دست آید
به روی من بگشا از جهان دری یا رب
مباد آنکه در وصل او به بست آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر آرزو میکند که شب خاصی دامن وصال محبوبش به دستش بیفتد یا حتی رشتهای از زلف او را در دست بگیرد. او درباره زیبایی و جذابیت معشوقش صحبت میکند و میگوید که اگر بوسهای از لبهای میگون او بگیرد، هرچند با غم و درد همراه باشد، خوشحال خواهد شد. شاعر به تحسین چشمها و زیبایی معشوقش پرداخته و میگوید که هیچ کس نمیتواند در برابر این زیبایی مقاومت کند. او همچنین از ناز و فریبایی معشوقش و تأثیر آن بر نوک سروها و گلهای باغ صحبت میکند و در نهایت از خدا میخواهد که او را به وصال محبوبش برساند و نگذارد که در کمال آرزویش ناکام بماند.