شمارهٔ ۶۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نشستم تا مگر ماهی برآید
نگاری نازنین از در درآید
دلم چون بردهای از در درآیم
که جانت را وصالت درخَور آید
مکن زین بیش بر ما جور و خواری
که دور حسن تو هم با سر آید
چو خوشه سر کشیدن نیست راهی
که دانه گر بیفتد واسر آید
برو در صبر کوش ای دل یقین دان
که سرو ناز ما از در درآید
کنم جان و جهان ایثار پایش
اگر مهمان ما آن دلبر آید
اگر جور و جفایش اینچنین است
جهان از دلبر و از دل برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به انتظار و longing برای دیدن محبوبش پرداخته است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و از دلتنگی خود میگوید که دلش همچون بردهای است که میخواهد از در وارد شود. از محبوب میخواهد که دیگر بر او سخت نگذارد و میداند که تنها با صبر و انتظار میتواند به وصالش دست یابد. در نهایت، او تأکید میکند که حتی اگر محبوب با جور و جفا رفتار کند، عشق و دلدادگیاش همچنان پابرجاست و جهان از عشق او رونق میگیرد.