نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آید

وآنکس که نشد عاشق خود چون به شمار آید

مسکین دل تنگ من مشکن به ستم یارا

زنهار نگه دارش روزیت به کار آید

روزی اگر از دستم آید که به پاش افتم

یارب چه شبی باشد آن شب که نگار آید

گفتم به دل محزون خونست تو را روزی

زنهار تحمّل کن جوری که ز یار آید

نومید مشو ای دل شاید که نشاید بود

کاین اختر بخت من روزی به گذار آید

گفتم تو جهان داری گفتا به ولا ولله

آخر تو بپرس از وی از ماش چه عار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و عشق صحبت می‌کند. شاعر به دل خود یادآوری می‌کند که دل بی‌درد و عشق چه ارزشی دارد و اینکه عشق و دلدادگی نشانه‌ای از زندگی و هویت است. او از معشوق می‌خواهد که دلش را نشکند و امیدوار است که روزی بتواند عشق خود را به دست آورد. در عین حال، دلش را به صبر و تحمل دعوت می‌کند، زیرا ممکن است روزی خوشبختی به سراغش بیاید. در نهایت، شاعر به یاد می‌آورد که در زندگی خود داستان‌های مختلفی وجود دارد و هیچ‌کس نمی‌تواند از آنچه که بر او می‌گذرد عاری باشد.