نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر روزی شب هجران سر آید

درخت وصل جانان در بر آید

مگر سرو قد دلدارم از در

شبی از روی غمخواری درآید

بگفتم ترک عشق او کنم لیک

کنم ترک غمش گر دل برآید

شب هجران چو زلفش تیره رنگست

چو عمر دشمنت هم آخر آید

مریض عشق جانانم چه باشد

گرم دلبر به پرسش بر سر آید

بجز جانی ندارم در وفایش

به پایش افکنم گر دلبر آید

جهان را کس نماند بی خداوند

چو خصمی رفت خصمی دیگر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و هجران است. شاعر به انتظار روزی خوش و وصالی می‌اندیشد که امید دارد روزی به سر بیاید. او در تلاش است تا از عشق معشوق دل بکند، اما نمی‌تواند و دلش همواره به یاد او می‌تپد. شب هجران برای او مانند زلف معشوق تیره و غم‌انگیز است و انتظار دارد که روزی محبوبش به او سر بزند و از حال او بپرسد. شاعر می‌گوید که در این عشق تنها یک جان دارد و اگر فرصتی پیش بیاید، آن را به پای محبوب خواهد ریخت. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که دنیا بدون معشوقش، همیشه با مشکلات جدیدی روبه‌رو است.