نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آید

بار دیگر به تن مرده روان باز آید

یارب این شب چه شبی باشد و این روز چه روز

کز درم صبحدم آن رشک جنان باز آید

محرمی نیست مرا نزد تو جز باد صبا

که کند حال دلم عرض و نهان باز آید

گِرد هجران امل تخم وفا کاشته‌ام

به امیدی که مگر آب روان باز آید

آن نگار ار چه ره جور و جفا پیش گرفت

دارم امید به لطفش که از آن باز آید

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذرد

به تن خاکی ما راحت جان باز آید

گوییا روز حسابست که جانم به امید

به سوی قالب تن رقص کنان باز آید

به جهان چون بجز از غصّه ندارم حاصل

زود باشد که دل از کار جهان باز آید

چون روانم ز غم هجر روان گشت از تن

چه شود گر بر ما سرو روان باز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای دل شاعر می‌پردازد. شاعر به دلتنگی و جدایی از معشوق اشاره می‌کند و بر این باور است که امید به بازگشت معشوق و آرامش دوباره در دل وجود دارد. او به یاد می‌آورد که با وجود رنج و غصه‌های زندگی، همچنان عشق و امید در دلش زنده است و انتظار دارد روزی به وصال و آرامش دست یابد. در نهایت، شاعر به بیان این موضوع می‌پردازد که شاید روزی روح او از غم رهایی یابد و به سوی معشوقش بازگردد.