شمارهٔ ۶۹۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آنست که گل باز به بستان آید
بلبل دلشده دیگر به گلستان آید
گر کند ناله هزار از سر مستی آخر
بوته از بلبل شوریده به دستان آید
لب و چشم تو چو مخمور و چو مستند چرا
جور از ایشان همه بر باده پرستان آید
نیک معذور ندارند مرا هشیاران
زآنکه فریاد و فغان از دل مستان آید
راستی سرو بیفتد ز قد و دانی کی
قامت خوب خرامش چو به بستان آید
در شب ظلمت هجران شدهام سرگردان
منتظر تا کِیْام این شمع شبستان آید
چون به یادم گذرد لعل لبانت گویی
طوطی طبع جهان زان شکرستان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و شور و شوق شاعر میپردازد. شاعر با اشاره به زیبایی گلها و بلبلها، از عشق و انتظار خود سخن میگوید. او بیان میکند که در غیاب معشوقش، دلی پر از شور و التهاب دارد و هجران او برایش دردناک است. تصویرهایی از زیبایی معشوق و حالات او، مانند مستی و خمار بودن، به عمق احساس شاعر افزوده و او را به انتظار دیدار میکشاند. در نهایت، شاعر به یاد لبهای شیرین معشوق خود اشاره میکند که همچون شکری در عالم عشق، دلش را میرباید.