نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید

به باغ، دامن و دست نگار می‌باید

چو مست گشت دل از بادهٔ غم تو، مرا

ز جام لعل تو دفع خمار می‌باید

اگرچه هست عنایت تو را به سوی رهی

ز طالعم مددی هم به کار می‌باید

شب فراق تواَم جان به لب رسانیده‌ست

به روز وصل تواَم اختیار می‌باید

بپرس نام من خسته دل که در دو جهان

به دولت تو مرا اعتبار می‌باید

اگرچه روز چو عمر رقیب کوتاهست

مرا به وصل شبی پایدار می‌باید

اگرچه بر دل من هست بار هجر بسی

مرا به خلوت وصل تو بار می‌باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و longing (آرزو و اشتیاق) شاعر اشاره دارد. شاعر آرزو می‌کند که به صبحی زیبا برسد، در باغی با معشوقش باشد و از درد جدایی و غم خود رهایی یابد. او انتظار دارد که عشق معشوقش به او کمک کند و در روز وصال به آرامش برسد. شاعر همچنین به کوتاهی عمر و زیبایی لحظات وصل اشاره می‌کند و در نهایت بر عشق خود تأکید می‌کند که حتی با وجود درد جدایی، بر اتصال به معشوقش اصرار دارد.