شمارهٔ ۶۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
با من خسته دل سوخته دمساز آید
بلبل دلشده نالان ز زمستان فراق
شد بهاران که دگر باره به آواز آید
رونق باغ و گلستان نبود بی رخ تو
مگر از سایه شمشاد تو با ساز آید
مرغ جانم شده پا بست به دام سر زلف
گل رویت چو نمایند به آواز آید
دل ما همچو کبوتر بچهٔ سرگردان
در هوای غمت ای دوست به پرواز آید
دلبری کاو ز بر ما ز سر ناز برفت
گاه آن نیست که از راه وفا باز آید
سرو ناز قدت ای دوست به بستان جهان
بادها میرسدش زان ز سر ناز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و انتظار دلبر خود اشاره میکند و از امید به بازگشت او صحبت میکند. او به زیباییهای بهار و شکوفایی گلستانها پرداخته و تضاد میان این زیباییها و غم فراق را نشان میدهد. شاعر از احساسات خود و دردهایی که به خاطر جدایی از محبوبش تحمل میکند میگوید و آرزوی بازگشت دلبر و دوباره بودن در کنار او را ابراز میکند. در نهایت، او به زیبایی و ناز محبوبش اشاره دارد و میگوید که وجود او چقدر بر طراوت و رونق زندگیاش تأثیر دارد.