شمارهٔ ۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستغرق بحر غم عشقیم نگارا
خود حال نپرسی که چه شد غرقهٔ ما را
ای دوست به فریاد دل خستهٔ ما رس
بفرست نوایی من بی برگ و نوا را
ای نور دو چشمم به غلط وعده وفا کن
تا چند تحمّل بتوان کرد جفا را
گویی تو که از دفتر ایام بشستند
در عهد تو ای جان و جهان نام وفا را
گر زانکه تو را میل من خسته نباشد
از لطف نظر کن به من خسته خدا را
بالای تو بالا نتوان گفت بلاییست
یارب تو بگردان ز دل خلق بلا را
سلطان جهانی و جهانست به کامت
بنواز زمانی ز سر لطف گدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه عشق سخن میگوید و به معشوقش میگوید که چرا حال او را نمیپرسد، در حالی که غرق در درد و رنج است. او از دوستش درخواست کمک و همدردی میکند و از وعده وفای او میخواهد که به حقیقت بپیوندد. شاعر به صراحت از تحمل جفا و سختیهای ناشی از عدم وفای معشوقش گله میکند و امیدوار است که نظر لطف او به او خسته و رنجور بیفتد. در نهایت، شاعر او را سلطان خیال پردازی میکند و از او میخواهد که زمان کوتاهی به او محبت کند.