نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل با عشق برنمی‌آید

شب هجران به سر نمی‌آید

گریه چشم ما و آه سحر

چه کنم کارگر نمی‌آید

با وجود رخ نگار مرا

در نظر ماه و خَور نمی‌آید

قامت یار سرو آزادست

هیچگونه به بر نمی‌آید

دست امّید ما به سرو قدت

از چه رو در کمر نمی‌آید

چه سبب سرو قامتش یارب

سوی ما در گذر نمی‌آید

در فراق رخت مرا جز اشک

هیچ دُر در نظر نمی‌آید

دلبر از من کناره می‌طلبد

به میان نیک درنمی‌آید

به خیالم بجز جمال رخت

هیچ صورت دگر نمی‌آید

جز صبا نیست پیک ما به جهان

دیر شد تا خبر نمی‌آید

از دل خسته بس سلام و پیام

می‌فرستم مگر نمی‌آید

جز جمال جهان فروز تواَم

در خیال بشر نمی‌آید

چه توان کرد کان نگار شبی

از در وصل درنمی‌آید

در جهان بین که نسل آدم را

چه قضاها به سر نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج جدایی و عشق ناتمام می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبای طبیعت و عشق، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق توصیف می‌کند. او ابراز می‌کند که عقل و منطق در برابر عشق ناتوان است و شب جدایی هیچگاه به پایان نمی‌رسد. دل‌تنگی و اشک او به قدری زیاد است که هیچ چیز دیگری در نظرش نمی‌آید جز چهره محبوب. او از فاصله و ناکامی در رسیدن به محبوب سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که جهان پر از قضاوت‌های ناگوار است که نسل بشر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این شعر در کل حاکی از غم، فراق و حرمان عمیق شاعر است.