نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاقبت درد من خسته به پایان نرسید

سر سرگشته‌ام از وصل به سامان نرسید

پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف

شمّه‌ای قصهٔ دردم به سلیمان نرسید

دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم

که بگویم دمکی درد به درمان نرسید

روز وصل تو نشد روزی آن خسته جگر

شب هجران تو ای دوست به پایان نرسید

در فراق رخ زیبای تو ای جان جهان

چه کنم دست دلم جز به گریبان نرسید

جان بدادم به غم عشق مپندار چنین

دولت وصل تو ای جان به من آسان نرسید

در وفای تو دل از دست بدادم جانا

عهد بستی تو بسی لیک به پیمان نرسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به انتقال درد و رنج عاطفی ناشی از جدایی از معشوق می‌پردازد. او به ناکامی در رسیدن به وصال و آرامش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دوران هجران، تنها ناله و شکایت همراه اوست. همچنین اشاره می‌کند که تلاش‌های او برای فراموشی درد و رسیدن به خوشی بی‌نتیجه مانده و وعده‌های معشوق به حقیقت نپیوسته است. در نهایت، او از عمق این جدایی و غم عشقش می‌نالد و تأکید می‌کند که هیچ چیزی نتوانسته است دردی که به جانش رسیده را تسکین دهد.