نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در سرابستان جان تا قد او بالا کشید

سیل چشمم در فراقش میل بر دریا کشید

وعدهٔ وصلم همی داد او به چشم نیمه مست

لیکن آب محبوب جان چون زلف خود در پا کشید

گرچه گل را رنگ و بویی هست در فصل بهار

این دل محزون من بر روی شهرآرا کشید

گرچه در زیباییش همتا نباشد در جهان

بس جفاها کاین دلم زان دلبر رعنا کشید

سرو بستان گرچه بس رعناست بر طرف چمن

میل خاطرها بدان بالای سروآسا کشید

نام عشّاق جهان می‌دید بر اوج وفا

چون به نام ما رسید آنجا قلم بر ما کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درد فراق اشاره می‌کند. او به سرابستان و دلتنگی برای محبوبش می‌پردازد و می‌گوید که چشمانش در غم فراق او اشک می‌ریزد. شاعر وعده وصالی را که محبوبش به او داده، در حالی که دلش همچنان در حسرت اوست، توصیف می‌کند. اگرچه زیبایی‌ها در طبیعت وجود دارند، دل او همچنان محزون و در جستجوی محبوبش است. شاعر همچنین به زیبایی‌های محبوبش و عذاب‌هایی که از این عشق متحمل شده، اشاره می‌کند و در نهایت از نام عشاق و وفا سخن می‌گوید، اما به سرنوشت خود که نتوانسته به وصال برسد، می‌پردازد.