شمارهٔ ۷۴۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی تکلّف خوشست بوی بهار
نالهٔ بلبلان و بانگ هزار
سبزه و جویبار و طرف چمن
در صبوحی چه خوش بود با یار
روی در روی دوستان کرده
وز جفاهای دشمنان به کنار
گل رویش به صبح میخواهم
از دل و جان به غیر صحبت خار
قامتی همچو سرو در بستان
دلبری خوش حضور شیرین کار
یار ما تند و سرکشست و دلم
از جفا گشت از جهان بیزار
من بهشت برین نمیخواهم
گر نباشد مرا درو دیدار
گفته بودم بگو مرا باری
حاصل من نبود جز پندار
بر خطت سر نهادهام چو قلم
سر دوانم مکن تو چون پرگار
در جهانم امید بر درِ تست
ناامیدم مکن ز خود زنهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و خوشیهای طبیعی آن اشاره میکند. او از صدای بلبلان، سبزه و جویبارها میگوید و به شادیها و لذتهایی که با دوستانش تجربه میکند میپردازد. علاقهاش به یاری زیبا و با دلنشین را بیان میکند و از دردها و دشمنیها فاصله میگیرد. شاعر دوستدار لحظههای خوشایند و زیباییهایی است که در کنار معشوقش تجربه میکند و بر این نکته تأکید دارد که اگر نتواند معشوقش را ببیند، بهشت نیز برایش بیمعنا است. او در نهایت از معشوقش درخواست میکند که امیدش را ناامید نکند، زیرا تمام آرزوهایش به او وابسته است.