نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار

همچو زلف دلبران پیوسته‌ای در نور و نار

کار تو بالا گرفت و کار ما از دست رفت

در فراق روی او اینست ما را کار و بار

او ز حال زار ما گرچه فراغت باشدش

دیدهٔ بختم نهاده روز و شب در انتظار

گفت صبری پیش گیر و بیش ازین انده مخور

زانکه نوش از نیش باشد دایماً و گل ز خار

ما چو خاک راه تو خواریم و تو چون سرو ناز

عیب کی باشد اگر روزی کنی بر ما گذار

نرگس سرمست در بستان فکنده سر به پیش

تا که چشم دلفریبت کی کند دفع خمار

بنده گر بسیار داری در جهان عیبت که کرد

لیکن از مهر و وفاداری یکی را گوش دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و درد دل شخصی می‌پردازد که به عشق و جدایی از محبوبش گرفتار است. او خود را مانند زلف‌های محبوبش می‌بیند که بین نور و تاریکی قرار گرفته‌اند. در این حال، از بخت بدش شکایت می‌کند و در انتظار رسیدن محبوبش به سر می‌برد. شاعر به خود و دیگران نصیحت می‌کند که صبر کنند و غم نخورند، زیرا زندگی مملو از نیش و خار است. در انتها، به وفاداری و عشق در روابط تأکید می‌کند و می‌گوید که در میان بسیار افراد، تنها یکی باید ارزشمند باشد.