شمارهٔ ۷۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا مهر رخ تو دل برانگیخت
بس چشمهٔ خون ز دیدگان ریخت
گویی ز ازل خدای بی چون
با مهر تو خاک ما برانگیخت
عشق رخت ای نگار گلبوی
با این دل تنگ ما برآمیخت
گم گشته دلم ولی جهانی
خاک در تو به دیده میبیخت
آن غمزهٔ آهوان شوخت
بس فتنه که در جهان برانگیخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی محبوبش صحبت میکند. با دیدن روی محبوب، احساسات عمیقی در دلش برانگیخته میشود و چشمانش پر از اشک میشود. شاعر با اشاره به اینکه این عشق از ازل در سرنوشت او نوشته شده، میگوید که دلش در آتش عشق میسوزد. او گرچه گم و سرگردان است، اما پیوندی عمیق با محبوبش دارد. زیبایی محبوب و تاثیراتش در جهان، باعث ایجاد فتنه و شوق در دلها شده است.