نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چند از جان کشم به دل بارت

خون من خورد چشم خون خوارت

گرچه آزار من به جان طلبی

ما نخواهیم یک دم آزارت

گر فروشی به جان غم رویت

می‌شوم در جهان خریدارت

چون سکندر به وصل آب حیات

دیده مشتاق شد به دیدارت

تو به خواب خوشی و من تا روز

شده حیران ز بخت بیدارت

تو سر از ما کشیده‌ای چون سرو

ما جهان کرده در سر کارت

ای دل خستهٔ حزین بیرون

نشد از سر هنوز پندارت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن صحبت می‌کند. او به معشوقه‌اش اشاره می‌کند که رغم آزار و اذیت‌هایی که برایش به وجود می‌آورد، همچنان حاضر است جانش را فدای او کند. شاعر به احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی و عشق ناپاسخ‌گو اشاره می‌کند و حسرت دیدار معشوق را در دل دارد. او همچنین به بی‌خبری معشوق از درد و رنج خود اشاره می‌کند و از دوری و تنهایی ناشی از این عشق شکایت دارد. در نهایت، شاعر به نا امیدی از تغییر این وضعیت اشاره می‌کند.