شمارهٔ ۷۷۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هست چون زلف بتانم هوس عمر دراز
تا دمی درد دل خویش بگویم به تو باز
سر به گوش تو نهم حال جهان عرضه دهم
تا نظر بر من بیچاره کنی از سر ناز
سرّ عشق تو نخواهم که بگویم با کس
خاصه با باد صبا کاو نبود محرم راز
دور وصل تو چو عمرست شتابان چه کنم
چند نالم ز غم عشق تو شبهای دراز
چند پیش رخ مه پیکر تو جان جهان
همچو شمعی بود از هجر تو در سوز و گداز
چند گویم به لب آمد ز غمم جان عزیز
چند گویی به من خسته که با درد بساز
دل بیچارهٔ من با غم عشقت چه کند
چون کبوتر نتواند که کند حمله به باز
مرغ جان من مسکین به هواداری تو
آن تواند که کند بر سر کویت پرواز
وا پس آ جان گرامی به تنم تا گویند
عمر بگذشت ولی جان به جهان آمد باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و درد دلش از تنهایی و دوری معشوقهاش میپردازد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و ابراز میکند که چگونه این عشق او را در رنج و دلتنگی نگه داشته است. احساس ناتوانی در بیان درد او به دیگران و همچنین حسرت بر زمان از دست رفته و ارتباطات ناکافی با معشوق را نیز بازگو میکند. در نهایت، او به جدایی و ناتوانیاش در تحمل دوری عشقش اشاره میکند و امیدوار است که با او دوباره دیدار کند.