نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز

گر عاقلی دلا به سوی بوستان گریز

از باد صبحدم به چمن بین شکوفه‌ها

بنشین به زیر آن و شکوفه به سر بریز

ای نور هر دو دیده بینا ز روی لطف

با غمزه گو که بی گنهی خون ما مریز

دل رفت در شکنج دو زلفش مقام کرد

از وی بگو که چون بردش کس به تیغ تیز

دانی که رستخیز قیامت چگونه است

روز فراق بین که چنانست رستخیز

گم کرده‌ای دلا به سر کوی یار هوش

بی حاصلست خاک درین ره کنون مبیز

تا کی جهان به درد غمش مبتلا شوی

مشکل توان نمودن با بخت بد ستیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف مشکلات و چالش‌های ناشی از عشق و دلدادگی می‌پردازد. او به شخصی می‌گوید که بهتر است از دلمشغولی‌های خود فرار کند و به باغی زیبا برود. او به زیبایی‌های طبیعت و گل‌ها اشاره می‌کند و از معشوقه خود می‌خواهد که بر او رحمی کند و بی‌دلیل خون او را نریزد. شاعر همچنین به عواقب جدایی و روز قیامت اشاره می‌کند و از دوستی که در سر کوی یار گم شده، می‌خواهد که وقتش را بیهوده تلف نکند. در نهایت، او نگران است که چرا باید به خاطر درد عشق رنج بکشند و از بخت بد خود ناراحت است.