نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که در دو جهان غیر تو ندارم کس

دل حزین مرا بی تو از دو عالم بس

ز حد گذشت فراق رخ تو ای دیده

به جان رسید دل من به غور حالم رس

اگر گذر کنم اندر دلت چه خواهد بود

چرا که بحر جهان را نبود عار از خس

صبا به یار بگویی که مرغ خاطر من

درون سینه نمی‌شیند و شکست قفس

جواب گفت هوس می‌بر و هوا می‌کن

که شاهباز جهان را چه غم بود ز مگس

نرفت نام من خسته بر زبانت دمی

برفت در غم عشقم ز دیده رود ارس

من آن وفا که نمودم نکرد کس به جهان

بدین صفت تو کنی جور کس نکرد به کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از شدت عشق و فراق می‌گوید و بیان می‌کند که در دو جهان، جز معشوق، کسی را ندارد. دلش در غم دوری او می‌سوزد و به شدت به حالتی غمگین رسیده است. او از این می‌پرسد که اگر روزی وارد دل معشوق شود، چه اتفاقی خواهد افتاد. همچنین به جان‌کاهی خود اشاره می‌کند و از پرنده‌ای یاد می‌کند که در قفس نمی‌نشیند. او به صبا پیغام می‌دهد که به معشوق بگوید دلش در قفس است و نمی‌تواند آرام بگیرد. در انتها، شاعر از وفاداری خود یاد می‌کند و اظهار می‌دارد که در دنیا هیچ‌کس به اندازه او وفا نکرده و همچنان به ناپایداری عشقش اشاره دارد.