شمارهٔ ۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
آخر که کند حل به جهان مشکل ما را
بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی
از لطف دوایی بکن آخر دل ما را
جانا مگر از روز نخستین بسرشتند
با مهر رخ خوب تو گویی گل ما را
از خاکم و از آب ولی آتش عشقت
بر بادِ جفا داد همه حاصل ما را
بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایم
دیدی تو خیالات کج باطل ما را؟
مستغرق بحر غم ایام جفاییم
گویی که وجودی نبود ساحل ما را
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان رنجها و مشکلات عاشقانه پرداخته و شاعری را توصیف میکند که با درد دل و ناتوانی از حل مسائل زندگی مواجه است. او به طبیب زمان اشاره میکند و از او میخواهد که به مشکلاتش رسیدگی کند. شاعر از محبت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق او باعث سوزش و آتش در دلش شده است. بهطور کلی، شعر در پی اقداماتی برای آرامش دل و دستیابی به عشق واقعی است.