شمارهٔ ۸۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندت
از چشمزخم دوران یا رب مبا گزندت
چون دل به بند زلفت بستم ز روی اخلاص
من چون خلاص خواهم ای نازنین! ز بندت
زلفت، کمند دلها، من، آهوی گرفتار
سر چون کشم نگویی ای دوست از کمندت
از حق مگیر ای دل در عالم حقیقت
منصوروار خود را بَر دار کن ز بندت
مسکین دل بلاکش دلدار سرو بالا
ننشست آخر الامر تا در بلا فکندت
با دشمنان توان زیست، با دوستان به عزّت
دشمن نهای ولیکن بر دوست کی نهندت؟
صبر از لب چو نوشت، تلخست، نیک دانی
تا کی توان صبوری از لعل همچو قندت؟
تا کم رسد به رویت از چشم بد گزندی
بر روی همچو آتش خالیست چون سپندت
من بد نمیپسندم بر روی دلپذیرت
گر خود دل تو باری بد بر جهان پسندت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و وابستگی خود را به معشوق توصیف میکند و از خطرات ناشی از چشم زخم و بلایای زمانه میگوید. او به زیبایی زلف معشوق اشاره کرده و از وابستگیاش به او پرده برداشته است. شاعر با lament (شکایت) از درد و رنجی که عشق به او میدهد، به صبر و تحمل خود اشاره میکند و در عین حال به عشق و زیبایی معشوق تأکید میکند. شعر به ارتباطات انسانی، صبر و عشق در برابر بلایای زندگی نیز پرداخته است.