شمارهٔ ۸۱۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای مرا خیل خیالت هم نفس
جز خیالت خود نمیخواهیم کس
از خیالم تن خیالی گشته است
از وصالم یک شبی فریاد رس
یاد ما نگذشت یک شب در دلت
عیب نبود هیچ دریا را ز خس
گر تو را صبرست از ما سالها
در جهان ما خود تو را داریم بس
در هوای آن رخ گلبرگ تو
بلبلی بودم گرفتار قفس
بلبلی مستم به بوی و رنگ تو
من شکستم این قفس را زین هوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید که جز خیال معشوق هیچ چیز دیگری نمیخواهد و حتی بدنش نیز به خاطر خیال او مجسم شده است. شاعر از معشوق میخواهد که هرگز یادش را فراموش نکند و بر این باور است که اگرچه ممکن است معشوق به او توجهی نداشته باشد، اما او همیشه معشوق را در قلب دارد. او در عشق خود به معشوق مانند بلبل گرفتار قفس بوده و به خاطر عشقش قفس را شکسته است. این شعر نشاندهنده عمق احساسات و دلبستگیهای عاشقانه شاعر است.