نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس

زینهار از تف آه من غمخوار بترس

دلم از خار جفایت بخراشید مکن

مرهمی نه به دل از سینه افگار بترس

دیده برهم نتوانم زدن از خون جگر

رحمتی کن به من از دیدهٔ خونبار بترس

تو به خواب خوش و من در غم تو بیدارم

به غم فرقتت از دیدهٔ بیدار بترس

آهم از چرخ فلک در غمت ای دوست گذشت

مگذر از راه وفاداری و زنهار بترس

زآنکه آه دل این خسته جهانگیر شده‌ست

ترسم آهی بزنم ای بت عیار بترس

آتشی بر دلم از لعل لبانت زده‌ای

آه وصلی بزنم بر دل و از نار بترس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود خواهش می‌کند که نسبت به او از بی‌وفایی و جفای بیشتر پرهیز کند. او از درد و غم عشق سخن می‌گوید و به معشوق هشدار می‌دهد که از آه و ناله‌های او پرهیز کند، زیرا این آلام می‌تواند به شدت خطرناک باشند. شاعر به شدت درگیر احساسات خود است و از دل‌شکستگی و دلتنگی ناشی از جدایی می‌گوید، در حالی که معشوق در آرامش و خواب است. او همچنین نگران عواقب ناشی از درد خود و تأثیر آن بر معشوق است. در نهایت، شاعر از آتش عشق و تأثیر لب‌های معشوق بر دلش سخن می‌گوید و از ترس دلسرد شدن در عشق هشدار می‌دهد.