نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای دل خسته برو بر در آن یار مترس

ور چو خاک رهت آن دوست کند خوار مترس

کارت ارچه چو سر زلف بتان آشفته‌ست

بار بر دل منه ای خسته ازین کار مترس

تو که جویای گل خوش نفس خوش بویی

گل به دست آر و به دامن کن و از خار مترس

یار اگر یار بود با من مسکین ای دل

دل قوی دار خدا را و ز اغیار مترس

ای دل آخر بگذر بر در دلبر روزی

بوسه‌ای زان لب چون قندش بردار مترس

من که در بندگی اقرار جهانی کردم

دل محزون غمینم مکن افگار مترس

ای که خواهی که همه کار به کامت گردد

خاطر هیچکس از خویش میازار مترس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دل خسته می‌گوید که برای محبت به یار نباید ترسی داشت، حتی اگر او را نادیده بگیرد یا تحقیر کند. دل به زندگی و جستجوی زیبایی‌ها ادامه دهد و از مشکلات نترسد. یار اگر یار واقعی باشد، دل را تسلی خواهد داد. در نهایت، از دیگران آزردن و رنجاندن را نکوهش می‌کند و می‌گوید برای رسیدن به خواسته‌ها، نباید به دیگران آسیب زد.