شمارهٔ ۸۱۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر به خلق نماید رخ جهان آراش
هزار جان گرامی کنند اندر پاش
به رغم دشمن بیهوده گوی رخ بنمای
که آفتاب نخواهد دو دیدهٔ خفّاش
ببرد هوش ز من آن دو نرگس جادو
بریخت خون دل من به غمزه جمّاش
که کرد سنبل تر را به روی گل پُر چین
که دید غنچهٔ سیراب و لعل گوهرپاش
چو گل بدید رخش در عرق نشست ز شرم
چو سرو دید قدش درد چید از آن بالاش
چو قد دوست نروید به بوستان سروی
چو روی او نکشد صورتی دگر نقّاش
به بوی دوست خرابم چه چشم او مستم
از آن سبب شدهام لاابالی و قلّاش
بگوی مطرب خوش گو، بیار ساقی می
که ترک زهد بگفتم چو مردم اوباش
به غصّه خوردن ما هیچ برنیاید کار
غم جهان مخور ای دل زمانکی خوش باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی معشوق و تأثیر آن بر عاشق است. شاعر میگوید اگر معشوق دوباره زیبایی خود را نشان دهد، هزاران جان به پای او خواهند افتاد. او از زیباییهای معشوق و اثرات آن بر خود سخن میگوید، به طوری که چشمانش مجذوب نرگس و گلهای دیگر میشود و از درد جدایی رنج میبرد. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق است و احساس میکند که هیچ زیبایی دیگری قابل مقایسه نیست. او در نهایت به زندگی شاد و آزادانه دعوت میکند و از غصهها دوری میجوید، به این معنا که زمان را با شادی بگذراند.