شمارهٔ ۸۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبا از رخ بکش یک دم نقابش
که تا بینم رخ چون آفتابش
مگر بر حالم اندازد زمانی
نظر زان چشم مست نیم خوابش
دو ابروی کماندارش ببیند
که باشد با دلم پیوسته تابش
اسیر بند زنجیر خودم کرد
کمند بند زلف پر ز تابش
شدم در کوی او خوار ای عزیزان
ندیدم نوبتی از هیچ بابش
اگر روزی به مهمان من آید
برآنم کز جگر سازم کبابش
در این عالم ندیدم هیچ عاقل
که چون من نیست شیدا و خرابش
خط زنگار گونش چون بخواندم
نبشتم من ز خون دل جوابش
ببیند در جهان چشمم که روزی
به رغم دشمنان بوسم رکابش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از آرزوی دیدن چهرهاش سخن میگوید. او امیدوار است که یک نگاه از چشمهای مست معشوقش او را متحول کند. شاعر به اسارت عشق و زنجیر زلفهای معشوقش اشاره میکند و از احساس خوار یا ذلیل بودن در کوی او صحبت میکند. او به شدت عاشق است و آرزو دارد که اگر روزی معشوقش به سراغش بیاید، از تمام وجودش برای او قربانی کند. در نهایت، او ناامیدانه به صدای دلش گوش میدهد و ابراز عشق و وفاداریاش را بیان میکند.