نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش

ای دل بیچاره جان را بر نسیم او ببخش

قسمتی کردند روز وصل جانان را ولی

محنت هجران او گفتا تو را اینست بخش

از کجا آورده‌ای این بوی روح افزا بگو

زآنکه من بر بوی زلفش می‌کنم هر لحظه غش

گو به کوی عاشقانِ خود قدم درنه ببین

تا به خاک پای تو چون می‌زند از دیده رش

گر قبولش اوفتد جانم بر او شادی کنم

زین محقّرتر نشاید کرد او را پیشکش

از وصالم چون کشیدی توتیایی در بصر

زان رخ جان پرورت در دیده‌ام بسته‌ست نقش

چون که قدر روز وصل آن صنم نشناختی

ای دل غمدیده اکنون محنت هجران بکش

شربتی تلخست گویا شربتش ای دل از آن

در مذاقت گر خوش آید جرعه‌ای زان می بچش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد. شاعر از نسیم خوشبویی که از زلف محبوبش می‌آید، یاد می‌کند و به دل خود فرمان می‌دهد که جان را به خاطر این نسیم فدای او کند. او به مکاشفه در روز وصال معشوق اشاره می‌کند، ولی غم جدایی را نیز به یاد می‌آورد. شاعر درپی بوی روح‌افزای محبوب است و از عشق و زیبایی او سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به طعم تلخ جدایی و محنت ناشی از آن اشاره می‌کند و از دل می‌خواهد که این درد را تحمل کند.