شمارهٔ ۸۲۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگار چابکِ مهروی مهوش
بت سیمین عذار شوخ سرکش
ز زلف تابدار و رنگ رخسار
نهد هر لحظه نعل من در آتش
چو زلف سرکشت جانا ازین بیش
مکن حال دل ما را مشوّش
خوشش بادا نسیم صبحگاهی
که کرد از بوی زلفت وقت ما خَوش
به تیغم گر زند زان دست و بازو
شوم قربان نمیگویم به ترکش
اگر باد آورد بویی ز کویش
به بوی خاک کویش میکنم غش
به یاد آنکه اندر بر کشی یار
جهان حالی بلای هجر میکش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جاذبهی معشوق است. شاعر از ویژگیهای ظاهری معشوق مانند زلفهای تابدار و رخسار زیبا صحبت میکند و تأثیر آن بر دل خود را بیان میکند. او به شدت از وضعیت دل خود رنج میبرد و از معشوق میخواهد که حال او را خراب نکند. همچنین، شاعر به بوی خوش زلف معشوق و نسیم صبح اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در صورت آسیبدیدن، همچنان عاشق او خواهد بود و به یاد معشوق دلتنگ است.